یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبر الیل و النهار
یا محول الحول والاحوال
حوّل حالنا الی احسن الحال
ای کاش امشب باران میبارید
در رویاها یا در افقی خیال انگیز
زیرا چشمانم دیگر توان باریدن ندارد
و شاخه های بی برگ پائیزی
از دیر آمدن بهار خسته شده اند
برآمد باد صبح و بوی نوروز به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال وهمه سال مبارک بادت این روز وهمه روز
سلام دوستان عزیز خوفییییید؟؟؟؟؟ همه حالتون خوبه ؟؟؟؟؟ توی چهار شنبه سوزی که براتون اتفاقی نیفتاد؟؟؟؟ خوب ترقه زدید ؟؟ کپسول نارنجک شکلاتی و ...
عید نوروز رو به همه ی شما تبریک می گم .امیدوارم که همه ی شما سال خوبی داشته باشید .یک سال دیگر هم گذشت یک ورق دیگر از زندگیمان تمام شد امیدوارم که همه ی شما از این ورق و از این سال استفاده ی لازم رو کرده باشید . توی عید به یاد ما هم باشید به وبلاگ من هم بیاید .سال گذشتتون چطورگذشت؟ خوب بود ؟ برای من که شروع خوبی داشت ولی پایان خوبی نداشت .خوب دیگه وقتتون رو نگیرم

چند تا عکس عید براتون توی ادامه ی مطلب میزارم خیلی قشنگن حتما ببنید . عیدی ما هم فراموش نشود


ادامه مطلب
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟
نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا؟
عمر مارا مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا؟
نازنینا ما به ناز تو جوانی دادهایم
دیگر اکنون به جوانان ناز کن با ما چرا؟
وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا؟
شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تند سر بالا چرا؟
ای شب هجران که یکدم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا؟
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند
در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟
در خزان هجر گل ای بلبل طبع خزین
خاموشی شرط وفاداری بود غوغا چرا؟
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
این سفر راه قیامت می روی تنها چرا؟؟
امیدوارم که خوشتون بیاد و اگه یک کم دلتون به من سوخت به وب من بازم بیاین مرسی از همتون خدا حافظ
گفتمش بی تو چه می باید کرد؟ عکس رخساره ماهش را داد
گفتمش همدم شبهایم کو؟؟؟؟؟؟ تاری از زلف سیاهش را داد
وقت رفتن همه را می بوسید به من از دور نگاهش را داد
یادگاری به همه داد و به من انتظار سر راهش را داد
خوبرویان جهان رحم ندارد دلشان باید از جان گذرد هرکه شود عاشقشان
روزی که سرشتند گل پیکرشان سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان
دوست دارم خنده باشم بر لبانت نقش گیرم دوست دارم عشق باشم در قلبت جای گیرم
دوست دارم شمع باشم به یاد تو بسوزم دوست دارم اشک باشم ز چشمانت بریزم
دوست دارم هرچه هستم هرچه باشم با تو باشم
بگو آنچه در دلت است و با گفتنش نیروی عشق در وجودم بیشتر می شود!
بگو آنچه در دلت غوغا کرده و با گفتنش شعله های آتش عشقمان بیشتر می شود!
بگو همان کلام مقدس را که با گفتنش دلم به آنسوی رویاهای عشق پر می کشد!
بگو که این دل دیوانه منتظر شنیدن است و این چشمهای خسته منتظر باریدن!
چشمان خیست را به چشمان خیسم بدوز,بگو آنچه در آن قلب مهربانت است!
بگو که بی صبرانه منتظر شنیدنم , و عاشقانه منتظر پاسخ دادن به آن!!
با آن قلب عاشقش با همان چشمان خیس با صدای مهربانش گفت : دوستت دارم!
من نیز با همان قلب عاشقتر از او , با چشمانی خیستر, با بغض گفتم : من هم خیلی!
حرف های ما هنوز ناتمام .تا نگاه میکنی وقت رفتن است .بازهم همان حکایت همیشگی. پیش از آن که با خبر شوی لحظه ی عزیمت تو ناگزیر میشود.آه ای دریغ و حسرت همیشگی........ ناگهان چه قدر زود دیر میشود.....
۲- این موضوع خیلی مهمه که من می خواستم ۲۱ دی که واقعا یک روز خاص بود بیام نت و آپ کنم ولی فرداش امتحان فیزیک داشتم و نمی تونستم که از این بابات واقعا شرمنده ام
خوب دیگه چه خبرا ؟؟؟؟؟؟ همه حالتون خوبه تو این مدت که ما نبودم خبر خاصی نبوده ؟
همه چیز درسته ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
![]()
سلام دوستان امیدوارم حالتون خوب باشه امروز روز تولد منه بالاخره رفتم تو ۱۴ سال خوب دوستان هر نظری که بدین برای من ارزش داره نظرتون رو هم راجع به تغییرات وبلاگم بگین خوب مرسی که به وب من هم میاین ممنون
چند تا عکس براتون میزارم که کیکاشو بخورین ولی بقیشو نگاه کنین


شعر تولد رو نمی خونین ؟؟


خوب بیشتر از این وقتتون رو نمیگیرم تولد تولد تولدم مبارک مبارک مبارک تولدم مبارک

اي کاش مي توانستم باران باشم تا تمام
غمهاي دلت را بشويم اي کاش مي توانستم
ابر باشم تا سايه باني از محبت را برويت
مي گسترانيدم
اي کاش مي توانستم اشک باشم
تا هر گاه که آسمان چشمت ابري مي شد
باريدن مي گرفت
اي کاش مي توانستم خنده
باشم تا روي لبانت بنشينم
و غنچه بسته
لبانت را بگشايم
اي کاش مي توانستم يک
پرنده باشم و پر مي گشودم و تا دور دستها
در کنار تو پرواز مي کردم
و اي کاش سايه
بودم تا نزديکترين کس به تو باشم آري اي
کاش سايه بودم...![]()
![]()
![]()

سلام دوستان عزیز ببخشید که دیر آپکردم آخه امتحان داشتم نمی تونستم راستی داداش آرش ایم عکس که صد بار گفتی امیدوارم همه خوب و خوش باشید دوستان ![]()
پروانه امشب پر مزن اندر هریم یار من شاید صدای پرپرت از خواب بیدارت کند
قاصدک ! هان ٬ چه خبر آوردی؟
از کجا ٬ وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی ٬ اما ٬ اما...
گردِ بام و در من
بی ثمر می گردی .
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری-باری ٬
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس ٬
برو آنجا که تو را منتظرند .
قاصدک !
در دل من همه کورند و کرند .
دست بردار از این در وطن خویش غریب .
قاصدِ تجربه های همه تلخ ٬
با دلم می گوید
که دروغی تو ٬ دروغ
که فریبی تو ٬ فریب.
قاصدک ! هان ٬ ولی....آخر...ای وای !
راستی آیا رفتی با باد؟
با توام ٬ آی ! کجا رفتی؟ آی...!
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی ٬ جایی؟
در اجاقی – طمع شعله نمی بندم – خُردک شرری هست هنوز؟
قاصدک !
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند .
تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم
تو دریایی ترینی آبی و آرام و بی پایان
و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم
تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف
و من در آرزوی قطره های پاک بارانم
نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم
تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار
و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم
تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر
و من هم یک کبوتر تشنه باران درمانم
بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من
ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم
شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد
و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم
تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد
و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم
تو می آیی و من گل می دهم در سایه چشمت
و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم
تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد
و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم
شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم
تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد
که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست
و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم
به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم
بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم
|
عشق هرجا رو کند آنجا خوش است نظر یادتون نره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! راستی تو نظراتتون بگین قالبم قشنگه؟
|
تا بی نهایت پر خواهم کشید و بال هایم را که از نیروی عشق تو قدرت می گیرند.
تا بی نهایت پر خواهم کشید و خود را به تو خواهم رسانید.
چه زیباست در کنار تو آسمان و چه عاشقانه است در آسمان آبی عشق بال گشودن .
وقتی دلم برات تنگ می شه می رم پشت ابرا گریه می کنم پس:
هروقت بارون اومد بدون خیلی دلم برات تنگ شده
اگه مثل اشک تو چشمات بودم برای موندنت تا آخر عمر گریه نمی کردم
ببخشید دیر آپ کردم کامپیوترمون خراب بود!!!!!!
با من بگو از آسمان آبی سرزمین عشقمان که عاشقانه افراشته ایم.
با من بگو از عشق. از مهر و از زندگی
با من بگو از عشق و از دلباختگی
با من بگو تا بگویم هر دم
دوستت دارم
آنقدر در گفتن يک حرف حاشيه رفتم
وبه جاي نوشتن تنها يک کلمه گوشه ي دفتر خاطراتت
شعر هاي حاشيه اي نوشتم !!!!
تا عاقبت در حاشيه چشم هايت افتادم
حالا که حاشيه نشيني را تجربه مي کنم
بگذار فقط يک حرف حاشيه اي ديگر بزنم
دوستت دارم .
یا شب و روز به جز فکر تو ام کاری هست
|
عشق به ديگري ضرورت نيست حادثه است. عشق به وطن ضرورت است نه حادثه. عشق، تركيبي است از ضرورت و حادثه. عشق، تنها تعلق است. عشق، دل مضطرب نمي خواهد. عشق، وابستگیست. انحلال كامل فرديت است در جمع. عشق، مجموع تخيلات يك بيمار نيست. عشق، يعني پويش ناب دائمي. عشق، به سراغ خستگان روح نمي آيد. عشق خطرناك است نه عاشق. عشق حذف كامل فاصله را درخواست مي كند. عشق محصول ترس از تنها ماندن نيست. عشق فرزند اضطراب نيست. عشق داروي توانمند جان است. عشق به ديگري ابزاريست براي زيبا و زيبا تر ساختن زندگي. عشق شكستن و پاره كردن حريم ممنوعيت هاي ناموجه است. عشق اوج آزادي فرديست، براي آنكس كه خواهان شريف ترين آزادي هاست. |
عشق جانسوز تو را با بي قراري دوست دارم

نغمه شاد تو را خوشتر ز آواز قناري
اي پرستوي ز بام من فراري دوست دارم
تا تو مي خندي به رويم با دو چشم مست وحشي
زندگي را با همه بي اعتباري دوست دارم
گريه با من الفت ديرينه دارد در غريبي
مرغ بارانم که دائم اشکباري دوست دارم
گربپرسي دوستم داري هزاران سال ديگر
با زبان شعري گويم آري دوستت دارم







